تبليغاتX
๑۩۞۩๑ترفند×فیلترشکن×دانلود๑۩۞۩๑
 کیومرث صابری فومنی گل آقای دوست داشتنی ملت ایران

 

برای دیدن زندگی نامه زنده یاد کیومرث صابری فومنی وارد ادامه مطلب شوید . فاتحه یادتون نره ...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فربد در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 19:50  
 ماهیگیر
 

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد :

- چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهی ما نيز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم ، اما نمی دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .

هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .

 

به ياد داشته باش :

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .

|+| نوشته شده توسط فربد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 5:50  
 سخنانی از بزرگان

 

 

سلام . امروز زدم تو کار ادبی و براتون چند تا از سخنان بزرگان رو آماده کردم

که به نظر من سخن پوشکین از همه زیبا تره

 

 

اسپنسر جانسون:

 

زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در حسرت

نیمه اول

----------------------------------------------

ناشناس :

 

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش

 ----------------------------------------------

ابوعلی سینا :

 

هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست

 ----------------------------------------------

دایر :

 

حضور در زمان حال ، یعنی دور کردن حواس پرتی ها و توجه به آنچه در

همین لحظه است

----------------------------------------------

جانسون :

 

بهترينها و زيباترينها در جهان نه ديده می شود و نه حتی لمس میشود، آنها

تنها باید در دل ديده و لمس کرد

 ----------------------------------------------

شکسپیر :

 

بودن یا نبودن مساله اینست

 ----------------------------------------------

شکسپیر :

 

حقیقت را همانطور که هست بپذیر

 ----------------------------------------------

اوستا :

 

خود را بشناس ، چرا که زندگی ارزشيابی نشده ، ارزش زيستن ندارد

----------------------------------------------

سقراط :

 

نخستین گام برای از ميان برداشتن یک ملت ، پاک کردن حافظه آن است

 ----------------------------------------------

هوبل :

 

خاطره نفرت نیرومندتر از خاطره محبت است

----------------------------------------------

کوندرا :

 

کسی را که دوستش داری آزادش بگذار ، اگر قسمت تو باشد بر می

گردد ، وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است

----------------------------------------------

ناشناس :

 

تا خود را از هر جهت کامل و شایسته ندیدی , قضاوت نکن

----------------------------------------------

پوشکین :

 

شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند که زندگی را با گریه آغاز

می کنند

 ----------------------------------------------

ناشناس :

 

دانای بی وجدان هيچگاه صاحب روحي پاک نخواهد بود

----------------------------------------------

رابله :

 

اغلب آنهایی پيروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنيده باشند

---------------------------------------------- 

ناشناس :

 

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ، عشق ، دروغ اونوقت کسی از

روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت

----------------------------------------------

ناشناس :

 

آیا بشر هنگامی زنده است که دیگران زنده اند ؟

---------------------------------------------- 

گوته :

 

آنکه به صبح می اندیشد ، هميشه می خندد

 ----------------------------------------------

|+| نوشته شده توسط فربد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 5:46  
 پرنده
 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت

 

نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.

 

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را

 

 اشتباه مي گيرم

 

 انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود

 

پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟

 

انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد.

 

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته

 

خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج

 

دوست داشتني.

 

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است .

درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .

 

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ

افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي

 

دلش موج زد.

 

آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك

 

انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان

 

 هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي.

 

راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟

 

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش

 

خدا گذاشت گريست !

|+| نوشته شده توسط فربد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 5:40  
 راز موفقیت
  • راز موفقت در زندگی را فقط کسانی آموختند که در زندگی موفق نشدند .
  • وفاداری بر سعی کنار گذاشتن خواسته ها ، تصميمات و مسئوليت هايمان نيست ، هيچ کس ديکری نمی تواند به جای ما تصميم بگيرد ، هيچ کس ديگری نمی تواند مسئول پيامد کارهای ما باشد .
  • وفاداری ما نسبت به ديگران احترام گذاشتن ، پذيرفتن و توجه به آنهاست .
  • ما اجباری در موافقت با ديگران يا اجازه دخالت دادن به آنها برای زير نظر داشتن عقايد ، احساسات يا رفتار خود نداريم و هرگز مجبور به تحمل بد رفتاری نيستسم .
  • وفادار بودن و پذيرفتن وفاداری تنها به اين معناست که من خود را متکی به ديگری قرار ندهم من با احترام گذاشتن و عشق ورزيدن به ديگران و با دخالت در زندگی آنها يا اجازه نظارت دادن به آنها برخود به ديگران وفا دارهستم .
  • آنچه اهميت دارد اين است که انسان بتواند قدرت را بدست بياورد .
  • من به ارواح موعتقد نيسم ولی به قدرت ناخود آگاه فکری موعتقدم . من واقعاْ فکر می کنم که مغز بيشتر قدرت فائق آمدن بر ساير اندامهای هسی و توليد تجسمات وا دارد و مردمی که می گويند روح ديده اند را باور دارم .
  • عشق در لحضه پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .
  • عشق معيارها را در هم می ريزد ، دوست داشتن بر پايه های معيارها بنا می شود .
  •  عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گيرد.
  • |+| نوشته شده توسط فربد در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 5:32  
     نامه اي از اعماق دل

    نامه اي از اعماق دل

     

    چارلي چاپلين ، هنرمند بزرگ سينما، فيلم سازي  که در آثارش به انسان ارج نهاد و فساد و تباهي را با طنز به باد انتقاد گرفت ، نامه اي به دخترش جرالدين چاپلين دارد که يکي از با ارزش ترين نوشته ها به شمار مي آيد . اين نوشته سرشار از نکات اخلاقي ، بسيار زيبا و خواندني است.

     

    جرالدين ، دخترم !

    از تو دورم ، ولي يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود ، تو کجايي ؟

    در پاريس روي صحنه تئاتر پر شکوه شانزه ليزه ... ، در نقش ستاره باش ، بدرخش ! اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي که برايت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشياري داد ، بنشين و نامه ام را بخوان .

    هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پاي او را مي شکند ... .


    جرالدين دخترم !

    پدرت با تو حرف مي زند ، شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان ترا فريب دهد . آن شب است که اين الماس ، ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است . روزي که چهره زيباي يک اشراف زاده ترا بفريبد ، آن روز است که بندباز ناشي خواهي بود ، بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند .

    از اين رو ، دل به زر و زيور مبند . بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد . اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي ، با او يک دل باش و به راستي او را دوست بدار.

    دخترم ! 

    هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمي توان شايسته اين يافت که دختري ناخن پاي خود را به خاطرش عريان کند . برهنگي بيماري عصر ماست . به گمان من ، تن تو بايد مال کسي باشد که روحش را براي تو عريان کرده است .
     

     

    جرالدين ، دخترم !

    با اين پيام نامه ام را به پايان مي رسانم :

    انسان باش ، زيرا که گرسنه بودن و در فقر مردن ، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است.

    |+| نوشته شده توسط فربد در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 17:47  
     

    دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.... دكتر شريعتي

     

    |+| نوشته شده توسط فربد در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 17:20